با باد بهار ، یاد توفان کردیم
شادیم ز نوروز ولی در غم یاس
گیسوی نسیم را پریشان کردیم
با باد بهار ، یاد توفان کردیم
شادیم ز نوروز ولی در غم یاس
گیسوی نسیم را پریشان کردیم
افسانه نیست اینکه تو را سر بریده اند ؟
سر از تو در برابر خواهر بریده اند ؟
افسانه نیست تشنه ترین شیرخواره را
بر روی دستهای تو حنجر بریده اند ؟
یا در حریم نهر پر از آب کربلا
مشک و دو دست و فرق برادر بریده اند ؟
باور نکردنی است که مهمان شُدید و باز
مهمان کوفیان همه شان سر بریده اند !
باور نکردنی است هیاهوی خیمه را
بعد از تو با کشیدن معجر بریده اند !
این قوم ، قوم بدر و حنین و سقیفه اند
این قوم ، فرق حضرت حیدر بریده اند
مهدی ظهور کن ، تو بر این آسمان بتاب
اینجا حسین را به ستم سر بریده اند
(( یاد باد آن روزگاران یاد باد ))
روزگار وصل یاران یاد باد
روزگار نسل شور و شوق و عشق
روزگار تیر و ترکش ، هور و عشق
یاد باد آن ذکر و تسبیح و دعا
رزم مردان یلِ بی ادعا
یاد سربند و پلاک و قمقمه
یاد رمز یاعلی و فاطمه
یاد تن های بدون سر شده
یک گلستان غنچه ی پرپر شده
یاد باباهای روی تاقچه
یاد پیر و باغبان باغچه
یاد فکه ، یاد میدانهای مین
وقت رفتن ، بوسه های آخرین
نوجوانان رهِ صد ساله رو
پیرمردان دلیر و پیشرو
یاد سختی های جانفرسای جنگ
صدهزاران لاله ی فردای جنگ
یاد طوسی،کاوه، کلهر ، باقری
یاد نوبخت و بصیر و باکری
یاد باد آن وسعت بی انتها
شب ، میان قبرها ، سوز دعا
****
با تو ام ای دشمن دیر آمده
از حرام دشمنان سیر آمده
حیدری! هادی! تو حیدر نیستی
لایق نام دو سرور نیستی
با تو ام ای روزمزدِ شب سرشت
این هنر میرانَدَت از صد بهشت
چشمها بستی ، قلم را سوختی
شاید اینگونه ادب آموختی!
چشم های بسته سهم فتنه بود
نی برای مردهای در سجود
رفته راه ننگ نیک آهنگ (1) را
کوک کردی ساز بد آهنگ را
خواستی از وسعت دریا چرا !
جلبک سبز و کف دریا چرا ؟!
شاید اینگونه بخواهندت ولی
شاید اینگونه بمانی از علی !
این سرا معراج صدها لاله است
عقده ی تو زخم چندین ساله است
عقده ی نسل رضا خانی شده
در علوم غرب زندانی شده
عقده ی ناکامی هم کاسه ها
فتنه گرها ، عقده ی رقاصه ها
عقده ی سی ساله ی نام امام
زهرِ اصلاحات در جام امام
عقده ی یک جبهه مردان دلیر
کاظمی، صیاد ، بابایی ، بصیر
***
جبهه تنها یک بیابان ماسه نیست
جنگ رو در رو کتاب قصه نیست
جبهه تنها انفجار و دود نیست
جبهه یک مجموعه ی محدود نیست
جبهه فرهنگ است فرهنگ جهاد
جنگ دانشگاهِ فرهنگ جهاد
با تو ام ای نسل منفور آمده
کُلُّهُم کورٌ علی کور آمده
چشم بگشا حال دنیا را ببین
این همه سربند زهرا را ببین
* پاورقی :
1- کاریکاتوریست ضد انقلاب و فراری نیک آهنگ کوثر

حیفم آمد معجزۀ شاعرانه استاد امیری اسفندقه را که در محضر مقام معظم رهبری قرائت شد برای استفادۀ دوستانم در وبلاگ قرار ندهم . شعری که بارها مورد تشویق و تایید رهبر معظم انقلاب قرار گرفت و در طول قرائت آن توسط استاد ، مقام معظم رهبری را در فکر فرو برده بود و جمع حاضر را نیز دگرگون ساخت . امید که شاعرانی که با بی ادبی خویش در مراسم معنوی و عرفانی شاعران با حضور ولی امر مسلمین جهان ، مقام معظم رهبری حاضر نشدند ، از این معجزه شاعرانه درسی بگیرند و بدانند که شعر متعهد هیچگاه اسیر چنگال دشمنان و معاندان نظام اسلامی نخواهد شد و سیاست زدگی کورکورانه آنان به همراه خیانتهای سرکردگان جنبش سبز علیه نظام ، با فروکش کردن غبار فتنه ، اکنون بیش از پیش برای ملت آشکار شده است .
ایران من ، بلات مَهل بر سر آورند
مگذار در تو اجنبیان سر بر آورند
در تو مباد میهن مستان و راستان
تزویر را به تخت به زورِ زر آورند
چیزی نمانده است که فرزندهای تو
از بس شلوغ ، حوصله ات را سر آورند
همسنگران به جان هم افتاده اند و سخت
در تو مباد حمله به همسنگر آورند
با دست دوستی نکند راویان فتح
از آستین خویش برون خنجر آورند
فرزانگان شیفته ی خدمتت مباد
تشنه ی مقام ، بازی قدرت در آورند
تا حل کنند مشکل آسان خویش را
چیزی نمانده اجنبیِ داور آورند
وجدان بس است داور ایرانی نجیب
شاهد نیاز نیست که در محضر آورند
در تو برای هم ، وطن مرد من مخواه
یاران روزهای خطر لشکر آورند
بردار و در کلیله و دمنه بخوان ، مباد
در تو بجای شیر ، شغال گر آورند
در تو مباد مکر شغال و صدای گاو
همسر شوند و حمله به شیر نر آورند
نه نه مباد باز ، امیرِ کبیر من
بهر گشودن رگ تو نشتر آورند
ساکت نشسته ای وطن من سخن بگو
چیزی نمانده حرف برایت در آورند
در تو مباد جای بدنهای نازنین
از آتش مناظره خاکستر آورند
نه نه مباد مغز جوانان خوراک جنگ
فرمان بده که کاوۀ آهنگر آورند
همسنگران به جان هم افتاده اند و گرم
تا نان برای مردم ناباور آورند
*****
مردم که آمدند به اعجاز رأی خویش
از لُجّه های رنج برون گهر آورند
ایران من بلند بگو ، ها بگو ، بگو
مردم نیامدند که چشمِ تَر آورند
مردم نیامدند که بر روی دستها
از حجم سبز ، دسته گل پرپر آورند
مردم نیامدند که از انفجار سرخ
از خون عاشقان وطن ساغر آورند
مردم نیامدند خدا را عوض کنند
مردم نیامدند که پیغمبر آورند
مردم نیامدند دو دسته شوند و باز
حمله به هم ، به دَم دَمه سرتاسر آورند
مردم نخواستند بساطی به هم زنند
مردم نخواستند که نامی بر آورند
مردم که پاسدار شکست درستی اند
ناظر به هر چه خیر و به هر چه شر آورند
مردم که داورانِ کهن سال و کاهِنند
نه مهره های پوچ که در ششدر آورند
مردم که آمدند کتاب و کلاس را
از پایتخت جانب آبی در آورند
مردم که آمدند چراغ امید را
در ظلمت شبانه به هر معبر آورند
*****
آیینۀ تمام قد عشق ، پیش تو
یاران چگونه سر ز خجالت در آورند
این شاخه های سر به درِ ریشه در خزان
در محضر بهار چه برگ و بر آورند
نامحرمانِ خلوت انس تو با چه رو
ایران من دوباره تو را در بر آورند
من عاشقانه شاعرم و شاعر وطن
بیرون مرا مخواه که از چنبر آورند
اسفندم و به پای تو بی تاب سوختن
چشم بد از تو دور بگو مجمر آورند
من رأی داده ام به تو و می دهم به تو
از کاسه چشم های مرا گر در آورند
مقالات اجتماعی سیاسی فرهنگی هنری