هر روز بدتر از ديروز . امروز از زمين شكايت مي كنيم و فردا از آسمان . اگر سالي ده بار هم به سفر خارج و مكه و مدينه و كربلا و تايلند و ايتاليا و فرانسه و دبي و ... برويم باز هم وقتي پايمان به ايران رسيد ، از دولت و مجلس و قوه قضائيه و كل مملكت شكايت مي كنيم كه اين چه وضعي است براي ما ساخته ايد . هر روز برق مان قطع مي شود . فشار آب كم شده ، كمي كه سرد شود گاز هم قطع مي شود و قبض گاز را چند برابر دريافت مي كنيد ، هزينه تلفن چقدر بالا رفته ، اين دولت گند زده به هيكل مملكت و ...
وقتش رسيده است به تاريخ نگاه كوتاهي بياندازيم يا حداقل به قرآني كه اين روزها فقط زينت سفره هاي عقد و طاقچه خانه ها شده و اگر مجبور به استخاره شديم تفالي به آن مي زنيم ، نگاهي بياندازيم . تاريخ شاهد خوبي است براي نگاهي جديد به همه اتفاقات اين روزها . از خودمان بپرسيم (( راستي چه شده است كه هر چه مي دويم نمي رسيم؟ چه شده است كه آسمان هم دلش تنگ شده و بر مزارع و شهرهايمان نمي بارد و خشكسالي موجب قطع آب و برق و صدها مشكل ديگر شده است ؟ بر ما چه مي رود كه هر چه پول بدست مي آوريم بركت نمي كند و هر چه مي خواهيم راضي زندگي كنيم ، شاكي تر مي شويم ؟ چرا هر جا نشسته ايم همه شاكيند و اين و آن را متهم مي كنند و حكم صادر مي كنند؟ ))
اين سئوالات جواب بسيار روشني دارد اگر كمي تاريخ و سرنوشت گذشتگان را بنگريم . تاريخ اينگونه پاسخ مي دهد . قوم نوح از چه رو لايق طوفان شدند و به يكباره زمين آنان را در خويش فرو برد ؟ قوم لوط براي چه در زير خروارها خاك مدفون شدند ؟ قوم ثمود و اقوام ديگر از چه رو موجبات خشم خداوند را فراهم آوردند و نابود گشتند؟ جواب همه اين سئوالات تنها يك كلمه است ، (( گناه)) .
حال به جامعه خودمان رجوع كنيم . مردمي كه سالها براي عفت و پاكدامني جنگيدند و نابترين و عارفترين فرزندانشان را تكه پاره به خاك سپردند ، چه شده است كه اكنون راحت طلبي پيشه كرده اند و تمامي ظلمهاي تاريخ بر پيكره ((ايــــــــــران)) را ناديده مي گيرند؟ چگونه است وقتي قدم در خيابان مي گذاري انگار در حمام عمومي بزرگي قدم مي زني كه مسابقه بزرگ بي عفتي در آن جريان دارد ؟ چرا روي بام خانه ها پر از آنتنهاي ماهواره شده است و ما اينقدر بي غيرت جلوي زن و بچه مان مي نشينيم و سكس و رقص تماشا مي كنيم و آنها هم ... ؟ چرا (( ربا )) همچون نقل و نبات از سر و كولمان بالا مي رود ؟ چرا در معاملات جانب انصاف را رعايت نمي كنيم و اجناسمان را با فريب و غش به ديگران به هزينه هاي غير واقع مي فروشيم ؟ چرا در اداراتمان تعهد فراموش شده است و هر كداممان منتظر فرصتي براي سوء استفاده شخصي از بيت المال هستيم ؟ چرا خود ما نسبت به ناموس ديگران حافظ و ساتر نيستيم و هر چه را كه برايمان بلوتوث مي كنند ، بلوتوث مي كنيم و هرچه را كه دانلود مي كنيم ، براي ديگران هم به اشتراك مي گذاريم ؟ چرا نگاه هايمان شيطنت پرور شده است و لذت طلبي چشمهايمان را از اشك خشك كرده است ؟ چرا خمس و زكاتمان را به بهانه آنكه همه اش به جيب آخوندها مي رود ، نمي دهيم و وقت خشكسالي از همين آخوندها (روحانيون) مي خواهيم كه برايمان نماز باران بخوانند؟ چرا مرگ را فراموش كرده ايم و روزي هزاران بار دروغ مي گوييم و غيبت مي كنيم و تهمت مي زنيم تا برج ها بسازيم و ويلاها ذخيره كنيم ؟ چرا به داد مظلوم نمي شتابيم و اگر حقي ديديم در برابر ناحق از آن دفاع نمي كنيم ؟ چرا قرآن ، كلام خداوند متعال ، و سفارشات رسول اكرم (ص) و ائمه هدي (س) را بر زمين نهاده ايم و سخنان دشمنان خدا را حلوا حلوا مي كنيم ؟
همه اين بلايا و سختيها كه شايد در برابر اين همه نافرماني كم هم باشد ، براي متنبه شدن ماست . براي رجوع دوباره مان به معنويت و فطرت .
شايد اين سئوال هم مطرح شود كه چرا دشمنان ما و اكثر دنيا كه اعتقاد راسخي به خداوند و معنويت ندارند دچار مشكلات و عذابها نمي شوند كه در پاسخ باز هم از قرآن كريم و احاديث استنتاج مي شود كه خداوند اقوامي را كه سركشي مي كنند به حال خويش رها مي كند تا زمان معيني كه خود مي داند اما اقوامي را كه راه خداپرستي و توحيد را پيشه كنند با حوادث و كاستيهايي به خود متوجه مي كند و اين شرايط كه اكنون در آن بسر مي بريم هشدار خداوند متعال به بندگان براي رجوع به معنويت و فطرت است .
اگر طالب آسايش دنيا و آخرت باشيم مي بايد همواره به فرودستان از خود بنگريم تا مغرور و متكبر بار نياييم و همه دارايي هاي مادي را فنا شده بدانيم و دارايي هاي معنويمان را بيافزاييم . هر چند در اين ميانه نبايد از انتقاد سازنده و عدالت خواهانه دست برداشت و كاستيها را اصلاح نكرد اما در گفته ها و نوشته هايمان جانب انصاف و خدا گرايي را رعايت و زحمات دلسوزان اين نظام مقدس را بي تقدير و فناشده رها نكنيم .
اين از گناه ماست ، اگر حالمان بد است ...






