تبليغاتX
سیرت صبح

سیرت صبح

ای شهید ای تو که بر کرانه ابدی و ازلی وجود تکیه زده ای ...

همانگونه که میدانیم ، تخصص و تعهد ، دو مقوله لازم برای تقبل مسئولیتهاست چرا که فرد متخصص غیر متعهد ، رسیدن به اهداف تخصصی خویش را ، پایان و کمال مسئولیتش می داند و فرد متعهد غیر متخصص ، بر پایه تعهد خویش ، مسئولیت را با دلسوزی خاصی به انجام می رساند اما مطمئنا ، بازده نامطلوبی در سطح اجتماع خواهد داشت . به این ترتیب ، مدیران اجرایی باید هر دو مقوله تخصص و تعهد را در مسیر انتخاب مدیران زیر دست به کار گیرند که این امر موجب ارتقاء سطح مدیریت در مجموعه اداری یک منطقه یا شهرستان و استان و باطبع کشور خواهد شد .

متاسفانه در سالهای اخیر در مدیریت شهرستان بابلسر ، شاهد مدیریتی بسیار ضعیف و دور از انتظار بوده ایم تا جایی که این مدیریت کاملا خالی از تخصص و بویژه خالی از تعهد ، موجبات ناراحتی ریاست محترم جمهوری را در اولین سفر استانی شان به مازندران فراهم آورد و در دیدار با مردم شهرستان بابلسر ، با توجه به اعتراضات مردمی به فرماندار و مسئولان شهرستانی، در جلوی دیدگان مردم شهرستان ، با عصبانیت از فرماندار بازخواست نمودند و از جواب وی نیز قانع نشدند (که فیلم این صحنه موجودمی باشد) ، اما متاسفانه استاندار وقت به این مسئله رسیدگی نکرده و فرماندار همچنان در پست حساس خویش باقی مانده است .

در اینجا جا دارد به دو موضوع که مدیریت ناصحیح فرماندار مورد اشاره را کاملا روشن می کند اشاره کنیم . یکی مشکل کارگران شرکت منحل شده فرش البرز بابلسر که با وعده های نابجای فرماندار مبنی بر به راه افتادن دوباره این شرکت و تاکید بر بازپس گیری حقوق کارگران علی رغم انحلال رسمی و قانونی شرکت و آمادگی مسئولان شرکت فرش البرز به پرداخت حقوق قانونی کارگران ، بود که موجب شد کارگران به دریافت مبلغی بیش از حقوق قانونی خود امیدوار شوند . اما پس از چند ماه هیچ اقدامی صورت نگرفت و فرماندار با کشاندن موضوع اعتراض کارگران این شرکت به شورای تامین استان ، به طرز فجیعی معترضان اعم از زن و مرد را با ضرب و شتم نیروهای گارد ویژه به بیمارستان و زندان فرستاد و متاسفانه فیلم آن در شبکه های اینترنتی هم بازتاب پیدا کرد .

دوم موضوع اعتراض مردمی در یکی از بخش های شهرستان بابلسر بود. در آن موضوع نیز اعتراض مردم روستای ازنوا از توابع بخش بهنمیر ، با بی تدبیری و دستگیری اعضای شورای روستای ازنوا به بحرانی لاینحل بدل گشت به طوری که بالغ بر 200 نفر از مردم روستا به بخشداری بهنمیر حمله ور شده و شیشه ورودی آن را شکستند و تا آزادی کامل اعضای شورای روستا بخشداری را به تصرف خود درآوردند .

اینها هرچند گوشه ای از نامدیریتی فرماندار و برخی مسئولان شهرستانی است اما باز هم موجب تاسف است با تغییر دو استاندار پس از دولت نهم و ابتدای دولت دهم ، هنوز این فرماندار مشغول به تخریب شخصیت بسیاری از اصولگرایان واقعی و از یاران مخلص دکتر احمدی نژاد در شهرستان و انتصابات نابجای خویش است .

تاکنون که این مطلب نوشته می شود ، فرزند یکی از سرداران سپاه مازندران ، با 28 سال سن ، مدرک دیپلم و 6 ماه طرح کاد زیر دست فرماندار بابلسر ، بعنوان بخشدار رودبست از توابع شهرستان بابلسر منصوب شده و بدون اقبال مردمی با مدیریتی ضعیف و تشریفاتی مشغول به کار است و ازسوی دیگر بخشدار دیگری نیز با 30 سال سن ، مدرک دیپلم و سابقه اندک مدیریتی در یکی از ادارات استان ، در حال اعزام به بخشداری بهنمیر است .

واقعا جای سئوال از استاندار محترم مازندران وجود دارد که آیا ایشان هزینه ای را که چنین مدیریتهای بدون تخصص بر دوش ملت خواهند گذاشت برعهده می گیرند ؟

آیا استاندار محترم تصور می کنند هر کسی را که فرماندار و نماینده مجلس شهرستان بابلسر معرفی کنند ، اصولگرای واقعی یا فرد توانایی برای مسئولیتهای مهم هستند ؟

آیا فقط نگاه به تعهد می تواند مشکلات عظیم کشور را حل کند یا اینکه انسانهای جوان متخصص و متعهد ، راهکارهای برون رفت از مشکلات را بهتر درک نمی کنند ؟

آیا این همه جوان متعهد و متخصص با مدارک کارشناسی ارشد به بالا ، هیچکدام توان مدیریت را ندارند و فقط کسانی که سرداران پشت سرشان هستند یا با برخی از مدیران شب نشینی و چای خوری دارند ، لیاقت مدیریت را پیدا می کنند؟

به هر حال سئوالات بسیار است و بهتر است استاندار مازندران ، به در دل جوانان اصولگرا و دیگر اصولگرایان واقعی شهرستان بابلسر توجه کنند و به اطرافیانی که فرماندار را احاطه کرده اند توجه ویژه نمایند و حداقل گوشه ای از سخنرانی های این فرد نابلد به عنوان فرماندار را بشنوند که در یکی از سخنرانیهایش با بی نزاکتی کامل می گوید : (( تنها سه « نر»!  در شهرستان وجود دارد یکی نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی ، دوم رئیس شورای شهرستان (که با لابی فرماندار رئیس شورای استان هم شده است) و دیگری خود من هستم )).

از این دست افاضات آقای فرماندار در آرشیوهای صوتی نیز موجود است و قابل شنیدن و قضاوت خواهد بود .

به هر حال بهتر است در دولت دهم که به حق پرچم دار شعارهای اصیل و انقلابی نظام جمهوری اسلامی و تابع منویات مقام معظم رهبری است ، از به کارگیری مسئولان طرح کادی جلوگیری شود  تا راه نیل به اهداف بلند نظام مقدس جمهوری اسلامی هموارتر و نزدیک تر گردد .       

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف راد  | 

جلسه محاکمه جنایتکاران و اغتشاشگران را دیدیم . اعترافات تکان دهنده و تاسف آور بود . انگار عقده ای را که سالها اصولگرایان در گلو داشتند توسط خود اصلاح طلبان فریاد زده می شد . امروز ظالمین با ظالمین متهم می شوند و باید پاسخگوی خیانتها و جنایتهایشان باشند . امروز جهنم اصلاح طلبان فرارسیده است . اما اینها که دیدیم همگی از نیروهای درجه سه اصلاحات بودند و روشن است که در اغتشاشات و جنایتهای اخیر نیز در رده های سوم به پایین آن ایفای نقش کرده اند . حال جای سئوال ندارد که بپرسیم پس رده اولی ها و دومی های  این وحشی گری ها و خون ریزی ها و بدتر از همه آبروریزی از یک ملت فهیم و انقلابی ، چه میشوند ؟ آیا هنوز دستگاه قضایی باید به واسطه سابقه درخشان!! هاشمی ، مسئولیتهای خاتمی و موسوی و ... نگاهش را از آنان برگرداند و ملت را به همین اندازه قانع کند که آشوبها توسط رده سومی ها انجام شده است ؟

باز هم تاسف آور است که متهمان به اصطلاح اصلی این پرونده یعنی ابطحی و عطریانفر صریحا اعلام کرده اند که چرا ما را گرفته اید ، بروید هاشمی و موسوی و خاتمی را بگیرید اما مثل اینکه برای برخی مسئولان هنوز آبروی این سه نفر از آبروی نظام مقدس جمهوری اسلامی بیشتر است . مثل اینکه خون صدها هزار شهید هشت سال دفاع مقدس بی ارزش تر از آبروی این چند نفر است . گویی آرمانهای بلند امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب هم از آبروی این چند خطاکار بی ارزش تر است .

باز هم جای بسی تاسف که این روزها دادگاه متهمان هم منحرف شده است و به عوامل خرد ریز رسیده است . عواملی که احتمالا جز حکم اعدام برایشان متصور نیست به دلیل آنکه نه تنها آنان از ذخیره های انقلاب نیستند بلکه حتی یک روز هم رئیس جمهور یا نخست وزیر نبوده اند . واقعا جای سئوال است وقتی حضرت امیرمومنان علی(ع) که به حق کشته عدالت شد در پاسخ زیاده خواهی برادرش از بیت المال ، آهن گداخته به او نزدیک می کند چگونه حکومتی که اصلی ترین آرمان آن عدالت است باید در برابر زیاده خواهی عده ای کوتاه بیاید و با رافت اسلامی !! با آنان برخورد کند؟

جالب است تمامی مدارک موجود و صریح و غیرقابل انکار یا غیر قابل توجیح بر این دلالت دارد که موسوی به نمایندگی از رده اولی ها این اغتشاشات را آغاز کرده و هنوز هم ادامه می دهد و از پشت سر با حمایتهای مالی و معنوی جریان منافقی که تاکنون کشور را ارث امام برای خود می دانستند ، بهره می برد ، حال آنکه چند نوچه که خود را فریفته آن شیادان اصلی می بینند به جای رده اولی ها و رده دومی ها و برخی رده سومی ها و چهارمی ها در دادگاه قرار دارند .

اکنون باید از مسئولات پرسید آیا هنوز هم ملت ایران باید بخاطر برخی زحماتی که برخی ها برای انقلاب کشیده اند به آنها باج بدهد ؟ آیا وقت آن نرسیده است پرونده سی ساله برخی افراد در حضور ملت ایران رمز گشایی شود . آیا همه آنانی که در کنار حضرت امام بوده اند خالصانه و برای خدمت به اسلام پا به عرصه گذاشته اند . اگر چنین باشد ، چگونه است که اکنون فرزندانشان با حمایت پدر از اغتشاش و ناامنی حمایت مالی و معنوی و رسانه ای و ... می کنند ؟ آیا آنان پس از ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد ماهیت حضور خود در کنار امام و رهبری معظم را در مخاطره دیده اند ؟ آیا پس از سی سال دست آنان و اطرافیانشان در چپاول وحشیانه بیت المال من و امثال من و ملت بزرگ و شجاع ایران رو شده است ؟ آیا ترسیده اند از اینکه مباحثی که در کنج خانه های اکثر ملت ایران شنیده می شود در مناظره ای تاریخی مطرح شده است ؟ آیا ملت ایران حق ندارد که بداند نشست و برخواستهای آنان با طراحان آشوب و انقلاب مخملین در داخل و خارج ، همانها که صدها هزار کودک ایرانی را در جنگ هشت ساله ، یتیم کردند، برای چیست ؟ آیا ملت ایران هنوز لایق دانستن پشت پرده سیاست کثیف دارو دسته نیویورکی خاتمی و موسوی نشده است ؟ آیا وقت آن نرسیده که دستگاه قضایی سلامت خود را نشان دهد و بی تعارف با رده اولی های این انقلاب ناکام مخملین که دل رهبر انقلاب را خون کرده است ، برخورد کند ؟ آیا به گفته  آیت اله سید احمد خاتمی آبروی نظام بیشتر است یا آبروی افرادی باسابقه انقلابی ؟ آیا این اجماع و خواست عمومی برای به محاکمه کشیده شدن خائنان به نظام و انقلاب و رهبری و خون شهداء را می توان بی جواب گذاشت ؟

امروز روز سکوت نیست ، امروز در دادگاه اغتشاشات همگان متحد فریاد می زنند ، مقصر اصلی موسوی است و مطمئنا اگر موسوی هم  چند روز در زندان بماند متهم اصلی را لو می دهد ، پس چرا تعلل و ترس از سوابق افراد مانع از پیگیری اجرای عدالت شده است ؟

اگر همین امروز ریشه فتنه خشکانده شود و چشم فتنه کور شود بدون شک نظام اسلامی برای سالیان طولانی از لوث وجود اشرافیگیری و سهم خواهی پاک خواهد شد . اکنون باید به ندای رهبر فرزانه انقلاب پاسخ گفته و با معاندان و منافقانی که سفر تفریحی را به حضور در محضر نایب حضرت ولی عصر (عج) ترجیح می دهند و تنفیذ خواست قاطبه ملت را بر نمی تابند ، درس فراموش نشدنی داده شود .

اکنون طلحه و زبیرها  نقاب از چهره افکنده اند و تا این لحظه که این مطلب نگاشته می شود از خفتهایی که به بار آورده اند توبه نکرده اند ، باشد که خداوند متعال همه مارا هدایت فرموده و ظهور حضرت ولی عصر را نزدیک ، رهبر معظم انقلاب را محافظت و پرچم اسلام را در قله های رفیع جهان به اهتزار در آورد .

انشاء الله

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف راد  | 


 


باور نمی کنم که ولایت فقیه زمان یک هفته است دستوری داده اند و تو آن را بر زمین نهاده ای . راستی در خیالت چه می پرورانی که اینگونه جو گیر شده ای دکتر؟ شاید فکر کرده ای ملت برای تو به تو رای داده اند یا اینکه چون 25 میلیون رای داری می توانی هر کاری که دلت بخواهد انجام دهی . اما این خیال خامی است که قبل از تو خاتمی و هاشمی هم این فکر را در سرپرورانده اند و کردند آنچه برخلاف مصلحت نظام و مهم تر مصلحت خودشان بود .

آقای دکتر !

اگر همان چهار جمله را از صحیفه امام بیرون نمی کشیدی و کمی از شجاعت شهدا را وام نمی گرفتی و به پشتوانه بی نظیر ولی فقیه زمان ،در برابر صهیونیست نمی ایستادی ، محال بود 25 میلیون رای بیاوری . حال کمی بیاندیش که کدامیک از خصوصیاتی که برایت رای آورده است از آن توست ؟

ملت نشان داده است آرمانها را به اشخاص ترجیح می دهد و اگر شما نیز روزی از مدار عدالت و تبعیت از ولایت مطلقه فقیه خارج شوید ، ملت شما را هم مثل خیار خواهد فروخت همانگونه که موسوی و دار و دسته نیویورکی اش را مثل یک خیار سبز فروخت !

راستی به این جملات بیاندیش ، هر روز بیاندیش : (( اگر یاران حسین (ع) فقط یک نصف روز عاشورا امر ولی فقیه زمانشان را بر زمین می گذاشتند اکنون در کدام گوشه از قعر جهنم در عذاب و ضجه و ذلت بودند؟ آیا خون علی اصغر دامنشان را نمی گرفت و خون قاسمها و اکبر و ... و ناله جانسوز مادرمان زهرای اطهر گریبان گیرشان نمی شد . و آیا نشنیده ای که (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ؟) پس چگونه است که در این روز عاشورا و در این زمین کربلا ، امر ولی فقیه زمان را یک هفته است بر زمین نهاده ای و از عاقبت آن بیم نداری ؟ ))

آقای دکتر !

به راستی چقدر از متن ملت دور شده ای که زمزمه اختلاف و سرخوردگی را در میان آنان و به خصوص در میان طرفدارانت ندیدی و لازم آمد تا ولایت فقیه زمان بازهم برای منفعت جنابعالی ، از خود هزینه کند و راه خیر را نشانت دهد . چگونه نشنیدی حسرت خانواده هایی را که با تمام قوا برایت به میدان آمدند و اکنون نا امید از جنایت موسوی و دارو دسته نیویورکی اش ، از تو هم دست کشیده اند و چشم به امر رهبر شان دوخته اند .

اکنون که مشایی خودش استعفا داده است ، در ولایت پذیری ات مشکوکیم ، که یک هفته است در برابر ولی امر مسلمین جهان و نایب بر حق همان صلحب الزمانی که به آن افتخار می کنی ، ایستاده ای ، اسفندیار رحیم مشایی با آن سابقه ذلت بار ، با استعفایش ولایت پذیری بیشتری را به نمایش گذاشته است .

جناب دکتر ! تو یک هفته است ضد ولایت فقیه شده ای ، باز هم فکر می کنی بس نیست ؟

راستی حالا فرق تو با هاشمی ، خاتمی و موسوی چیست ؟ ما آنان را به چوب ضدیت شان با ولایت فقیه می رانیم و اکنون تو هم در جبهه آنانی تا وقتی که توبه نکرده ای .

تو نشان دادی که ظرفیت 25 میلیون رای را نداشتی و اکنون باید این غرور 25 میلیونی را در دلت بشکنی و الا خدا می داند به کجا کشیده خواهی شد . این مطالب از طرف دوستانت نگاشته شده ، پس به بهانه دشمنی آن را نادیده نگیر . کمی تلاش کن تا حرف دل دوستانت را بفهمی دکتر .  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف راد  | 

من هم مثل همه ملت که با شور و نشاط به پای صندوقها رفتند و احمدی نژاد را برگزیدند ، با خاک یکسان شدم وقتی خبر معاون اولی رحیم مشایی را خواندم . با آنکه خستگی یکماه کار شبانه روزی در ستاد دکتر به تنمان ماند ولی دلایلی به ذهنم آمد که شاید ! دکتر از این دلایل بهره برده و دولت را مشائیزیزاسیون کرده است . هر چند صحبتهای منبع فتنه های اخیر یعنی هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه سبز ! ، برای دکتر ما خیر داشته و اخبار را به آن طرف سوق داده اما من دلایل خود را برای دوستانم می نویسم .

1-     میدانیم که رحیم مشائی پدرزن پسر دکتر احمدی نژاد است . آیا تصور می کنید اگر در دولت آینده علی رغم پویش ملی طرد مشائی ، او در کابینه حضور نداشت ، بعدش طلاق دخترش را از پسر دکتر احمدی نژاد می گرفت ، رسانه های داخلی و خارجی چه بلوایی به پا می کردند؟ تازه چه قدر وقت تلف می شد تا دکتر برای پسرش دوباره زن بگیرد و ...

2-     شاید ! این انتخاب پیامی باشد به کروبی که بداند اگر او شیفته درویشان و سیستم مرید و مرادی آنان است ، درجه احمدی نژاد از او به مراتب در این امر بالاتر و رفیع تر  است . هر چند او نخواست در دولت اولش این رابطه مرید و مرادی با مشایی را علنی کند اما اینبار با عجله این امر را فاش کرد .

3-     شاید ! این پیامی باشد به رضایی که اگر تو خود را معمار بزرگ اقتصاد نام نهادی ، ما از این معماران کم نداریم و بزرگترین آنان رحیم مشایی است که در دولت نهم لقب معمار بزرگ دیوار بی اعتمادی و انتقاد ملت از دولت نام گرفته است و اکنون از این معماران بزرگ در دولت دهم استفاده می کنیم .

4-     شاید! این پیامی باشد به موسوی که اگر شبکه های صهیونیستی و آمریکایی از تو حمایت می کنند و تو به آنان افتخار می کنی ، ما هم کم نمی آوریم و یکی از طرفداران دو آتیشه صهیونیستها را بعنوان نفر دوم دولت انتخاب می کنیم تا چشت در آد .

5-     شاید این پیامی است به طرفداران دکتر که هر چه انتقاد کنید ، موضوع مورد انتقاد شما در دولت پر رنگ تر می شود . اصلا شما غلط کردید طرفدار دکتر شدید . پس انتقاد موقوف . دیگر انتقاد نکنید که وضع از این که هست بدتر نشه .

6-     شاید این پیامی باشد به ستادهای دکتر احمدی نژاد ، که ای نیروهای ستادی ، دلتان را خوش نکنید به روند انتخاب کابینه ، که رحیم مشایی باید کابینه را ببندد. می خواین بخواین نمی خواین نخواین .

7-     شاید دکتر این کار را کرده تا غرور او را نگیرد ! می گویید چگونه ؟ به خاطر آنکه کسی که 25 میلیون رای دارد ممکن است دچار توهم شود که مردم خیلی خیلی اورا دوست دارند، از این رو ممکن است خوشی بزند زیر دلش و از خدا و آخرت دور شود ، بنابراین باید کاری کرد که طرفداران هم به دشمن تبدیل شوند تا دولت دچار غرور نشود .

8-     شاید ! این پیامی است به هاشمی و دارو دسته اش که اینقدر تلاش نکن برای دولت دهم هزینه بتراشی که اگه صحبت از هزینه تراشی باشد من از همه شما بلدترم !

9-     شاید! پیامی باشد به برخی مسئولان جاه طلب که اگر می خواهند در دولت دهم پست بگیرند بهتر است چاک دهانشان را باز کنند و هرچه نباید بگویند ، بگویند یا حداقل در یک مجلس رقص حضور پیداکنند اگر نشد از ملت اسرائیل دفاع کنند ، جهنم ضرر حداقل راهکارهای غلط به دولت بدهند . به هر حال باید ویژگی خاصی داشته باشند .

10-  شاید این انتخاب برای مطرح کردن مشایی برای دوره یازدهم ریاست جمهوری است چون در آن دوره دکتر قانونا نمی تواند کاندیدا شود . به هر حال اگر مشائی دور بعد رئیس جمهور بشود مطمئن باشید احمدی نژاد معاون اول اوست . هر چند بعید نیست دکتر چند ماه بیشتر رئیس جمهور نباشد و مافیای قدرت و ثروت او را بزنند. آنوقت حداقل طبق قانون سه ماه معاون اول او رئیس جمهور می شود و این عقده ریاست جمهوری هم در دل نازک مشایی نمی ماند .

شایدها بسیارند ولی همه اینها شاید هستند و واقعیت ندارند . باشد که خداوند به همه عزاداران دوستدار گفتمان احمدی نژادی (که همانا گفتمان امام و انقلاب است و شخص احمدی نژاد مهم نیست) در برابر این فاجعه خردکننده و غیرمترقبه صبر عطا فرماید .

شاید اگر دکتر احمدی نژاد می دانست بعد از این انتخاب ناصحیح ، عجولانه و خردکننده ، چه جوی را در منازل و خانواده های طرفدارانش ایجاد کرده است ، لحظه ای به خود می آمد و خود را از احاطه مشائیزیسم حاکم بر دولت می رهاند . دکتر باید بداند که ملت به روحیه احمدی نژاد و به گفتمان او رای داده اند نه به افراد کوچکی همچون مشایی با آن سوابق اظهر من الشمس . ما منتظر مقاله حسین شریعتمداری در این خصوص خواهیم نشست .  


مقالات مرتبط : 

دور از انتظار بود ! (نكته) - حسین شریعتمداری روزنامه کیهان 28 تیر 88    

خستگی بر تنمان ماند (وبلاگ میقات) 

اعتراض اتحاديه انجمن مستقل به انتصاب مشايي (رجانیوز)

توصيه جامعه اسلامي دانشجويان به مشايي (رجانیوز)

دل آزردگی حامیان از انتخاب مشایی به عنوان معاون اول رییس جمهور (نهال نیوز)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف راد  | 

 

آن روز که زمزمه آمدن میرحسین موسوی به عرصه انتخابات بلند شد ، لا اقل شخص خودم کمی نگران شدم ، کمی از ان نگرانی حتی تا شروع شمارش آرا هم ادامه داشت اما دلم روشن بود که ملت خادمان خود را خوب میشناسند . فکر کردم چرا میرحسین حالا آمده است ؟ او که اگر سال ۸۴ می آمد شاید شانس ۷۰ درصدی نسبت به دیگران برای پیروزی داشت  و اگر این تخم مرغ سربسته سال ۹۲ شکسته می شد شانس قهرمانی اش بالای ۸۰ درصد بود . چگونه او حاضر شده بود در این برهه که خدمات دولت مستقر در آن با سی سال گذشته برابری میکرد ، وارد میدان شود. همه این تصورات به این خاطر بود که من سن ام حتی به انقلاب هم نمی رسید و با روحیات و تصمیمات این بسته پیشنهادی اصلاحات آشنا نبودم. به هر حال او به میدان آمد و خم ۲۰ ساله ی دهان را مهر برداشت و سخن گفت . اولین بار سخنانش را در یکی از دانشگاهها شنیدم . اصلا برای اولین بار بود تن صدایش به گوشم می خورد . دلم آرام گرفت ، مطمئن شدم که در کلام شکست خورده ی دکتر مان است . به سایتها رفتم و عملکرد صادق! او را خواندم ، در این زمینه هم فجایعی دیدم که این مرد متناقض را آرام آرام در ذهنم خرد میکرد و بت میرحسین موسوی را در دلم می شکست . تا مناظره ها را دیدیم . با آنکه شبانه روز در ستاد دکتر بودیم و پوستر و بروشور چاپ میکردیم  ... اما دلمان آرام نداشت . باز هم مثل همیشه منتظر ضربه مهلک دکتر به هدف نهایی بودیم که خدا را شکر این اتفاق هم افتاد و موسوی با خاک زیر پایش یکسان شد . هرچند افراد زبونی همچون مجید مجیدی و ... که ما تا قبل از این آنان را متدین و دوستان آوینی بزرگ میدانستیم ، بعد از مناظره موسوی را در آغوش کشیدند و گفتند مهندس عالی بود ، مهندس کار را تمام کردی و .... اما دکتر با آرامش مثال زدنی اش ، رعشه بر بدن مهندس آنان افکنده بود و او با تن لرزه به خانه بازگشت . دیگر موسوی برای آنان که به عدالت می اندیشیدند تمام شده بود . حالا با خودم فکر میکردم چه خوب شد که میرحسین آمد .  چه خوب شد که حالا آمد . چون اگر کمی زودتر یا دیرتر از حجاب غیبت بیرون می دوید ، احتمال آنکه خود ما هم فریفته گذشته اش و ظاهر صالحش را بخوریم ، وجود داشت .

بگذریم ، حالا انتخابات گذشته و ملت جواب تلاش شبانه روزی دولت خدمتگزارشان را داده اند اما عبرتهایی که همگان می توانند از این انتخابات بگیرند مطمئنا راهگشای سالیان دراز پیش روز نظام اسلامی خواهد بود . عبرتهایی که به تصور نگارنده می تواند از این وقایع گرفت ذبلا می آید:

۱- سوابق انسان یکی از بزرگترین حجابهاست در نیل به خدا . به سابقه خویش ننازیم که ملاک حال فعلی ماست .

۲- ریش و ظاهر صالح اگر منهای معنویت درون شود ، چهره ایست منافقانه که صدها برابر از دشمنان خونی یک ملت بدتر و ناپسندتر است . به تفکرات افراد باید نگریست و عملکرد حال آنها .

۳- ماجراجویی برخی در سنینی که عرفا باید به آخرت و درجات معنوی اندیشید ، این واقعیت را میرساند که انسان زیاده خواه و ناراضی است . این یکی از بدترین خلقیات انسانهاست . با توکل بر خدا و نیکو کردن نیات می توان از این دام رست که در آیات و روایات گوناگون انسان را به دوری از دنیا و مادیات توصیه کرده اند چه رسد به مناصب آن که با دیکتاتوری و زیاده خواهی بدست آید . 

۴- هر لحظه و هر مکان به اطرافیانمان نظر داشته باشیم که شیطان در کمین است ، وقتی اطراف کسی را توهین کنندگان به ملت ایران ، توهین کنندگان به امام راحل و حتی توهین کنندگان به خدا و پیامبر و معصومین علیه السلام گرفته اند ، کسانی که در دوران حکومتشان درکشور بلواها به راه انداخته اند و حیثیتها از نظام برده اند و حتی به اعتصاب دست زده اند و ولایت مطلقه فقیه را تحت فشار نوشیدن جام زهر قرار داده اند ، مسلما باید به او شک کرد که در نیاتش صادق است و برای قانون گرایی آمده است و اگر هم از امام دم زده است فقط برای منافع شخصی و حزبی بوده است و بس . اطرافیان فرد نمایی از تفکر اویند ، پس عبرت بگیریم و با معاندان هم کاسه نشویم . 

۵- همانگونه که امام راحل فرمودند (( هر گاه دشمن از ما تعریف کرد باید به خود شک کنیم )) مراقبت کنیم تا تخم کینه و نفاق نکاریم و محصول لعن و نفرین ملت را درو نکنیم . 

۶-به فرموده امام (ره) : (( پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت تان آسیبی نرسد )) پا را فراتر از ولایت نگذاریم همچون کسانی که عدم التزام عملی به ولایت فقیه را با چندین بیانیه پس از سخنان تاریخی و روشنگر آن مقام عظیم ، صادر کرده اند و بر حق غیر قانونی خود اصرار می ورزند و خود را وکیل ملت می دانند . پس باید به ولایت اقتدا کرد و پا را فراتر از او ننهاد و همچنین از قدمهای استوار ولایت هم عقب نمانیم . 

۷- عبرت بگیریم که برخی حاضرند ملت یکدیگر را بکشند ، رسانه های بیگانه بازیگران خود را در صحنه ها بگمارند و فیلم و عکس آن را به دنیا مخابره کنند به قیمت یک صندلی ۴ ساله . تا دیروز کارگردانان فقر ، همچون بهمن قبادی ، مجید مجیدی ، محسن مخملباف و باند خانوادگی اش ، عباس کیارستمی و ... چهره ای زشت و عقب مانده از کشور در آن سوی مرزها نشان می دادند و اکنون سردسته آنان بی بی سی فارسی و کارگردانان هالیوو ماهها قبل از انتخابات به ایران می آیند و آموزشهای لازم را برای زمینه سازی انقلاب مخملین به هنرمندان !!!!!!!! داخلی القا می کنند . باید عبرت بگیریم و یک کاه ایران را به تمام کوههای دنیا نفروشیم . 

۸ـ یاد بگیریم که به گفته ی خوب دیگران احترام بگذاریم که در وبلاگ شخصی خود مینویسند (( به جای نفرین به تاریکی ، شمعی بیافروزیم )) . این جمله ی زیبا را به خاطر بسپاریم و به فکر تاریکی و تنگی قبرمان باشیم . آنجا که از خونهای نوشته شده در پرونده مان می پرسند. آنجا که به غیبتها و تهمتها و دروغهایمان مو به مو و بدون هیچ ملاحظه ای رسیدگی می کنند. آنجا که از ولایت ، دیانت ، صداقت و نفاق  ما می پرسند . آنجا که ار دوستان و یاران ما و از اعوان و انصارمان سئوال می کنند . آنجا که از زبان مان و از تمامی حرکاتمان و از زمزمه خلوتگاهمان با کسان مان می پرسند . به آنجا باندیشیم و امروز شمعی برای آن بیافروزیم . 

۹- عبرت بگیریم از اینکه ممکن است کسانی هم باشند که چشمها را ببندند و تزلزل فلسفه غرب و شرق را در عملکرد مقتدرانه دولت نهم نبینند. همیشه باید چشمها را گشود و همصدا با دشمن فریاد به عقب برگردیم را سر نداد . بدانیم هر گاه منافع دشمن با عملکردمان تامین می شود و نام مان را شیطان بزرگ به نیکی به زبان می راند آن زمان است که ما شیطانی حرکت کرده ایم . آن زمان است که شیطان برای کشیدن ما به دنبال خود از هیچ طنابی بهره نمی برد و ما به دنبال او سراسیمه دوانیم . 

۱۰- بیاموزیم که تحمل شکست بزرگتر از پیروزی است . و بدانیم که اگر برخی مراجع انتخابات را قبول ندارند و آنها را ناصالح و بی طرف نمی دانند باید قبل از انتخابات کناره گیری می کردند نه آنکه وقتی مردم آنها را نخواستند به دیکتاتوری روی آورند و عملکرد رضاخانی و هیتلری را برگزینند. این عملکرد اثبات میکند گفته بزرگان انقلابی کشور را که به نقل قول از برخی گفته اند ما شاه را برداشتیم و شاه دیگری بالای سر مان گذاشتیم (منظور ولایت فقیه است) . اینان اگر می گویند شورای نگهبان را قبول نداریم در واقع ولایت فقیه را نمی خواهند و آن را سد راه زیاده خواهی حزبی و شخصی خویش می دانند. باید بیدار بود و عبرت گرفت که شکست جزو زندگی انسان است .

ملت ایران یک بار دیگر حماسه ای بزرگ آفرید و دنیا را انگشت به دهان گذاشت باشد که اصلاحات مرده با بازگشت به دامان ملت و اهداف بلند اسلام و انقلاب ، جان دوباره خود را تضمین کند ، در غیراینصورت با مشخص شدن مرزبندی ها و اهداف پلیدش ، آرام آرام به قعر پلیدی  و تباهی و دامان ناپاک دشمنان خواهد افتاد که راه زیادی را در این مسیر تاکنون پیموده است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف راد  | 

پس از پخش اولین مستند تلویزیونی میرحسین موسوی از شبکه اول سیما ، اطلاعات اولیه حاکی از آن است که نقش اصلی این مستند بر دوش یک بازیگر زن مازندرانی بوده است که با سیاه نمایی و دروغ بافی قصد تحریک افکار عمومی و ایجاد موج برای میرحسین موسوی را داشته است .  

با پیگیری اولیه این بازیگر از بازیگران قراردادی صدا و سیمای مازندران بوده و برای ایفای نقش در این فیلم اجیر شده است .

حال قضاوت با خوانندگان که با صدور فتوای آقای صانعی که رای دادن به دروغگو حرام است ، آیا می توان به این کاندیدا رای داد؟!

لازم به یادآوری است درصورت بدست آمدن اطلاعات تکمیلی و درصورت تایید صحت آن ، تمامی مشخصات این بازیگر  در آینده نزدیک بر روی وبلاگ منتشر خواهد شد .  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف راد  | 

مرد متناقض عرصه انتخابات ، روز دوشنبه میهمان دانشگاه مازندران بود . میر حسین با مواضعی که نه میخواست اصلاح طلبی اش زیر سوال برود و نه اصولگرایان را از خود برنجاند ، مجبور به ایراد سخنانی شد که باز هم برایش دردسر ساز شد.

هرچند سرتاسر سخنان میرحسین ، با شعارهای ضد نظام و انقلاب دانشجویان همراه بود ، اما اصلی ترین شعار که تمامی مراسم را نیز تحت الشعاع خود قرار داد ، شعار ((بسیجی برو گمشو)) دانشجویان بود . آنها که تصاویر چند دانشجوی سیاسی و ضدانقلاب زندانی را در دست داشتند و پلاکاردهایی را نیز با شعارهای ضد نظام بر دست گرفته بودند در هنگام دعوت مجری برنامه از نماینده بسیج دانشجویی دانشگاه برای طرح سئوال از موسوی ، او را (( هو )) کردند و اجازه سخن به او ندادند .در همین حال وقتی با مقاومت دانشجوی بسیجی مواجه شدند و فریادهای او برای سکوت و تحمل مخالف  را شنیدند ، شعار ((بسیجی برو گمشو)) را سر دادند . هر چند میرحسین چندین بار درخواست کرد که جمع حاضر سکوت کنند تا سئوال مطرح شود اما دانشجویان معترض قاطعانه ثابت کردند که میرحسین برای آنان ارزشی ندارد و مهم فضایی است که با حضور اصلاح طلبان برای توهین به نظام و امام و آرمانهای انقلاب برایشان فراهم می آید .

این شعارها با شعار (( توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد)) ادامه یافت تا نماینده بسیج دانشجویی چند سئوال مطرح و جایگاه را ترک کرد . اما جای تعجب است میرحسین موسوی که که خود در بطن انقلاب بوده و از نزدیک با تفکرات حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) آشناست ، در برابر این هجم وسیع اهانتها به یکی از پایه های اساسی نظام مقدس جمهوری اسلامی ،تنها به پاسخ هایی مبهم به سئوالات مطرح شده بسنده کرده و با هراس از دفاع از یکی از ارکان نظام ، بر شعارهای دانشجویان مهر تایید زد .

اما موضوع به همین جا ختم نشد و موسوی در ادامه مراسم در برابر سئوال یک بسیجی دیگر از وی که پرسید آیا شما هنوز هم بسیجی هستید ؟  موضع قبلی خود را نقض کرد و با بیان داشت : (( بنده یک بسیجی واقعی هستم))! حال سئوالاتی به ذهنم آمده است که ذیلا می نویسم .

1-     آقای میرحسین اگر شما یک بسیجی واقعی هستید ، مُهر سکوت خود در برابر توهین آشکار به این نهاد مقدس ، در جمع چند صد نفری دانشجویان را  چگونه توجیه می کنید ؟

2-     آقای موسوی ، اگر شما واقعا یک بسیجی هستید ، پس چرا هنگام شعار ((بسیجی برو گمشو)) جایگاه سخنرانی را ترک نکردید و به درخواست آنان احترام نگذاشتید و نرفتید و ...؟

3-     آقای میرحسین ، آیا بسیجی بودن فقط در بازی با کلمات می گنجد و شما عملا می توانید همه آنان را که با تمام قوا در برابر قانون اساسی ، ولایت فقیه و حکومت دینی ایران اسلامی ایستاده اند ، همچون نهضت آزادی ها ، دوست خود بدانید و سنگشان را به سینه بزنید ؟

4-     آقای موسوی ، اگر شما یک بسیجی واقعی هستید ، چگونه است که همرزمانتان در جهاد در راه اسلام و امام ، جان دادند و از صحنه ظاهری دنیا رها شدند و شما برای دفاع از اسلام و امام که همانا هدف اصلی و فلسفه وجودی تشکیل بسیج بوده است ، حاضر نشدید ذره ای آبروی خود را خرج کنید که این عمل اجری هزاران برابر از شهادت آنان می داشت؟ که فرموده اند جهاد بانفس جهاد بزرگ است . 

5-     آقای میرحسین ، اگر شما بسیجی هستید ، مصداق بسیجی واقعی در خط ولایت بودن است . حال  چگونه است با حمایتهای قاطع رهبری عزیز و ولایت فقیه زمان  از مواضع دشمن ستیزانه دکتر احمدی نژاد و عملکرد روشن دولت نهم ، شمشیر را از رو بسته اید و بدون ارائه برنامه ای خاص تنها حربه تان توهین به دولت نهم شده است ؟  

6-     آقای موسوی، مصداق عملکرد بسیجی و انقلابی  ، می تواند صحیفه حضرت امام (ره) باشد ، همان حضرت امام که شما نخست وزیر زمانش بوده اید ، حال کمی از تفکرات جناب خاتمی ، خودتان و اصلاح طلبان و در صورت علاقه و حوصله تفکر  و عمل دکتر احمدی نژاد را برصحیفه امام (ره) عرضه بفرمائید که مطمئنا به نتایج روشنی دست خواهید یافت . آیا وقت آن نرسیده است که واقعیت را بپذیرید و لجاجت را مایه سقوط خویش در گرداب خودساخته نابودی نسازید ؟     

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف راد  |